خرید بک لینک

پرسید چقدر خرج میشه؟ گفتم نمی دونم. اما فکر نکنم بیش تر از دو تومن بشه. گفت محرم که قسمت نشد اما امسال یه تومن خرج قرآن کردم. یعنی فقط غذاش یه تومن شد. خندیدم. گفتم قرآنی زیاد داشتیم عاقبت به خیر نشده اما امام حسینی زیاد نداشتم. خندید.

+ نوشته شده در ساعت &nbsp توسط مصطفی |


برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: يکشنبه 28 آبان 1396 ساعت: 6:41

"تو کربلا، آدم ِبی طرف، نداریم ..."

 

پ ن:

کل ارض کربلا ..

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: يکشنبه 28 آبان 1396 ساعت: 6:41

درنگی کرده بودم کاش در بزم جنون من هم

لبی تر کرده زان صهبای جام پرفسون من هم

هزاران کام در راه است و دل مشتاق و من حیران

که ره چون می توانم یافتن سوی درون من هم ..

+ نوشته شده در ساعت &nbsp توسط مصطفی |


برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: يکشنبه 28 آبان 1396 ساعت: 6:41

پرسید چه طوری؟ گفتم به قول آن ترانه فولکلور نه در غربت دلم شاده .. نه رویی در وطن دارم. پرسید غربت کجاست و وطن کجا؟ گفتم این ور و آن ور ...

برچسب: دیالوگها, نویسنده: سام شمس تاريخ: يکشنبه 28 آبان 1396 ساعت: 6:41

این روزها حرفهای جالبی در مورد خودم می شنوم. جالب نیست؟ همان روزهایی که عده ای اعتقاد دارند فرد بدجنس بد ذاتی ام عده ای دیگر ساده ی بیچاره ای می بینندم که نمی تواند از حق خودش دفاع کند. درست همان اوقاتی که یک عده به چشم یک آدم پر روی بی

برچسب: اشتباهی, نویسنده: سام شمس تاريخ: پنجشنبه 18 آبان 1396 ساعت: 11:32

1- دیشب آمدم خوابگاه. چند سری تمرین دارم که تحویل نداده ام. مشروطی 16 است و دیر بجنبم این ترم مشروط می شوم. حالم اما خوب است. خیلی خوب. اینجا که می آیم می بینم چقدر اشتباهی ام. پروفسور اعتقاد داشت در هر شغلی پنجاه درصد کارها قطعا خسته کنن

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 11:07

اگر عملی از ایمان به خدا سرچشمه نگیرد، در سعادت حقیقیِ انسان تأثیر نخواهد داشت، گرچه کرداری نیکو باشد و منافع بسیاری در دنیا برای خودش یا دیگران بر آن مترتب شود:"وَالَّذینَ کَفَرُوا اَعْمالُهُمْ کَسَراب بِقِیعَة یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتّی

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 9:26

شب بود. تازه رسیده بودم. انگار یک وزنه صد تنی به پایم بسته بودند. خودم را به هر زور و ضربی بود کشاندم تا روی تختم. تلفنم زنگ خورد. گفت دو ساعت پیش رسیده. گفت تا همین الان پیش دکتر بوده. گفت سه ساعت دیگر هم نوبت دکتر دارد. گفته خسته است و باید د

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 9:26

یک عصر جمعه پاییزی است. باید راه بیافتم به طرف دانشگاه اما از ظهر هی این پا و آن پا می کنم و به قول داستایوفسکی، سرورانم همه ش از سر تنبلی. خوب می بود اگر یک راننده شخصی داشتم. اصلا حوصله رانندگی را ندارم. از طرفی شاید خنده دار به نظر برسد اما

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 9:26

هفه پیش دوره ای آموزشی بودم. برای اولین بار، یک کار نرم افزاری فوق العاده در حوزه کاریم می دیدم. یک بانک اطلاعاتی جامع ِمحسور کننده. دیدنش مرا به وجد می آورد. به نحو عجیب و غریبی. کمتر پیش آمده بود دیدن پروژه ای اینقدر برایم لذت بخش باشد. آخر ِ

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 9:26

"منتظر باش، متوقف مباش ..

تامل کن، معطل نکن ..

جسور باش، گستاخ مباش ..

سرسخت باش، لجباز مباش ..

صبور باش، بی خیال مباش ..

ساده باش، ساده لوح مباش ..

شتاب کن، شتاب زده عمل نکن .."

انوشه

+ نوشته شده در ساعت   توسط مصطفی |

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 9:26

بسم اللّه الرحمن الرحيم
و العصر .. ان الانسان لفى خسر .. الا الذين امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
--------------------------
هرگونه کپی برداری از مطالب این وبلاگ مجاز نمی باشد.
--------------------------
لینک به مطالب بلامانع است.


برچسب: دیالوگها, نویسنده: سام شمس تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 9:26

ساعت پنج است. از سه بیدارم. قلبم درد می کند. دلم می خواهد بنویسم. برای ساعت ها. اما کیبورد لپتاپم خراب است. حوصله ی سر و کله زدن با کیبورد مجازی را هم ندارم. امشب هم باید دفن شود. قاتی باقی شبها. قاتی همه ی آن روزهایی که تلخ گذشت. اما گذشت. واقعا گذشت؟ . چه گذشتنی. من، نه جای زخم، که هنوز همه آن زخم ها را با خود دارم. دارم. دارم ...

+ نوشته شده در ساعت   توسط مصطفی |

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 9:26

صفحه بندی